ابراهيم اصلاح عربانى
62
كتاب گيلان ( فارسى )
داشت . وفات او در جمادى الاول سال 532 هجرى اتفاق افتاد . وى سه روز قبل از مرگ ، فرزندش محمد را به جانشينى خود تعيين كرد . در زمان محمد بن كاركيا ، اسماعيليان موقعيت خويش را محكم ساختند و در نواحى اطراف درياى خزر دژها و قلعههاى جديدى را به تصرف درآوردند . در سال 538 هجرى سلطان محمود سلجوقى سپاهى به الموت فرستاد ولى سپاهيان سلجوقى همچون گذشته موفقيتى كسب نكردند و فدائيان اسماعيلى حملات آنها را دفع نمودند . اسماعيليان از نظر تصرف نقاط جديد به پيروزيهاى قابل توجهى نائل شدند و حملات خود را تا گرجستان ادامه دادند . محمد در سال 557 هجرى وفات يافت و فرزندش حسن به جانشينى او منصوب شد . حسن بن محمد بن كاركيا كه از زمان نوجوانى به كار تحصيل علاقه زيادى نشان مىداد در فلسفه و عرفان و فقه اسماعيلى تبحّر يافت . عطاملك جوينى مىنويسد چون پدرش محمد از اينگونه مسائل اطلاعى نداشت وى كه به رفق و سخنآرائى پيروان را فريفته خود ساخته بود در مقايسه با پدر عالمى بزرگ محسوب مىشد ؛ عوام به متابعت حسن رغبت زيادى نشان مىدادند و گمان مىكردند امامى كه حسن صباح وعده ظهورش را داده هم اوست . اما پدر او محمد ، كه بر باطل بودن اين ادعاها واقف بود در زمان حيات خود مردم را جمع كرد و به آنها گفت : اين حسن پسر من است و من امام نيستم بلكه از دعاة امام هستم . پسرم نيز امام نيست . هركس چنين انديشه به سر راه دهد كافر و بىدين است . چون عدهاى از عوام سخنان او را باور نكردند و بر امامت حسن پافشارى نمودند محمد فرمان قتل آنان را صادر كرد . يك نوبت دويست و پنجاه نفر را در قلعه الموت اعدام نمود و آنها را بر پشت دويست و پنجاه تن ، كه متهم به قبول امامت حسن بودند بسته از قلعه بيرون راند . حسن نيز از بيم پدر منكر امامت خويش گرديد و از اين نسبت به ظاهر تبرى جست . او حتى كسانى را كه چنين توهمى داشتند لعن و نفرين كرد . مىگويند وى در نهان به شرب خمر مىپرداخت . از نخستين روزهاى آغاز رهبرى حسن ، رعايت امور شرعى در الموت ، كه تا آن زمان به شدت اجرا مىشد سستى گرفت . دو سال بعد حسن ضمن اعلام خلافت و زعامت خويش دست به كار شگفتانگيزى زد : بر طبق روايت ابو اسحاق قهستانى مؤلف كتاب هفت باب ، كه خود مذهب اسماعيلى داشته حسن در روز هفدهم رمضان 559 هجرى فرمان داد در ميدان الموت منبرى نهادند و چهار پرچم با چهار رنگ سفيد و سرخ و سبز و زرد بر چهار گوشه منبر برپاى داشتند . اهالى ولايات او كه در آن روزها به الموت احضار شده بودند اطراف منبر اجتماع كردند . پيروان ديلمى و رودبارى در برابر منبر ، پيروان خراسانى بر دست راست و عراقيان « 102 » در سمت چپ جاى گرفتند . چون منبر را روى به جانب مغرب نهاده بودند ناچار حاضران پشت به خانه كعبه داشتند و اين كار بر خلاف رويه و شيوه معمول مسلمانان بود . حسن در حالىكه جامه سپيد در تن و عمامه سپيد بر سر داشت نزديك ظهر از قلعه خارج گرديد و بر سر منبر شد . او سه بار سلام كرد : اول بر ديلميان كه مركز جمع بودند ؛ « 103 » دوم بر دست راست كه خراسانيان بودند ؛ سوم بر سمت چپ كه عراقيان جاى داشتند . سپس لحظهاى روى منبر نشست و باز از جاى برخاست و شمشير حمايل كرده به آواز بلند سخن گفتن آغاز كرد . ابتدا به پيروان چنان وانمود كرد كه مقتدا و امام موهوم كه مفقود بود در خفا رسولى نزد او فرستاده است . سپس خطبهاى فصيح و بليغ ايراد كرد و در پايان گفت : امام زمان شما را درود و ترحم فرستاده است و بندگان خاص گزيدهء خويش خوانده و بار تكليف شريعت از شما برگرفته و شما را به قيامت رسانيده . . . آنگاه خطبهاى به عربى ايراد كرد كه براى حاضران ترجمه شد . مضمون خطبه چنين بود : حسن بن محمد بزرگ اميد خليفه و داعى و حجت ماست . بايد كه شيعه ما در امور دينى و دنياوى مطيع و متابع او باشند و حكم او محكم دانند و قول او قول ما شناسند و بدانند كه مولانا ايشان را شفيع شد و شما را به خدا رسانيد ! چون حسن سخن خود را به پايان رسانيد از منبر فرود آمد و به رسم عيد دو ركعت نماز گزارد . سپس دستور داد سفره گستردند و پيروان به شكستن روزه و تناول طعام دعوت شدند . طبق فرمان او پيروان روزه شكستند و پس از صرف غذا شادى كردند و آن روز را روز عيد و سرور اعلام نمودند . خبر اين واقعه را رسولان به اطراف و اكناف رسانيدند . در قهستان رئيس قلعه مؤمنآباد مراسم الموت را عينا تكرار كرد و خود را خليفه و نايب حسن خواند . مورخان اسلامى نوشتهاند آن روز در مجمع اسماعيليان مؤمنآباد قهستان پاى منبر چنگ و رباب زدند و آشكارا شراب نوشيدند . در خطبههائى كه از آنپس ايراد مىگرديد از حسن به عنوان خليفه امام و حجت زمان و برپاىدارنده و آورنده دور قيامت قائم القيامه نام برده مىشد ! برنارد لويس نويسنده تاريخ اسماعيليان با توجه به دلايلى كه اين فرقه براى توجيه اعمال و كردار خويش از قبيل ترك واجبات و عدم توجه به انجام فرائض دينى اقامه مىكنند و درنظر گرفتن اين نكته كه حسن صلاى قيامت در داده و شروع هزاره جديدى را اعلام داشته عدم توجه به مبانى مذهبى را از سوى آنان چنين تبيين مىكند : « نقض رسمى و تشريفاتى شريعت ، كه پشت به قبله داشتن افراد مجمع و افطار كردن در بعد از ظهر نيمه ماه رمضان نمونهء آن است ، اوج يك نهضت هزارهاى و مخالف شريعت را مشخص مىسازد كه در اسلام هرچند گاه يك بار تكرار مىشود و مشابه آن نيز در كيش مسيحيت ديده مىشود . شريعت كار خود را انجام داده و بنابراين دورهء آن بسر رسيده است . اسرار و حقايق آشكار گشته و رحمت امام همه را شامل شده است . امام با برگزيدن مؤمنان به عنوان بندگان خاص خود ، آنها را از گناه محفوظ داشته و با اعلام قيامت از مرگ نجات داده و در حال حيات به بهشت روحانى ، كه علم حقيقت و تفكر در ذات بارى تعالى است ، رسانيده . . . » « 104 » عطاملك جوينى كه سخت مخالف اسماعيليان بوده در اين زمينه
--> ( 102 ) . منظور ساكنان بخش غربى ايران هستند . در گذشته بخش غربى ايران ، عراق عجم ناميده مىشد . ( 103 ) . از آنچه مورخان درباره مراسم روز مزبور نوشتهاند چنين برمىآيد كه ديلميان در بارگاه اسماعيليه مقام و منزلتى خاص داشتهاند . به احتمال زياد مقام و منزلت ديلميان به علت شجاعت و سلحشورى آنان بوده كه از قديم الايام بدان شهرت داشتهاند . ( 104 ) . تاريخ اسماعيليان ، برنارد لويس ، ترجمه دكتر فريدون بدرهاى ، انتشارات طوس ، تهران 1362 ، صفحه 233 و 234 .